عبد الرضا سالار بهزادى
67
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
تكنيكى بودند . سپاهيان پروس منضبطترين و كارآمدترين سپاهيان اروپا به شمار مىرفتند . اتريش با وسعت مرزها و گوناگونى نژادهاى محصور در اين مرزها ، سپاهيانش از تكنيك نظامى بالنسبه بالا و قابليت جنگى كمترى برخوردار بودند . عثمانى از همان زمان به قول آن مرد اروپايى كه بعدها دربارهء آتاتورك و رؤياهايش براى تركيهء جديد گفت : « سر آسيا و ته اروپا » بود و همان وقت هم امپراتورى عثمانى محتضرى بيش نبود ، گيرم كه در حال و هواى شرقى استانبول زمان كندتر مىگذشت و اين احتضار صد و چند سالى ديگر ، آن هم به يارى وراث اروپايى كه مرگ اين سالخورد فرتوت را هنوز صلاح نمىدانستند به طول انجاميد . فرانسه كه همهء پايتختهاى امپراتورنشين اروپا آن را در پى سالها خونريزى و اغتشاش و انقلاب و چند دستگى از بين رفته مىپنداشتند ، اينك با ظهور ژنرال بناپارت اين نابغهء ميدان جنگ ، خواب را از چشم دربارهايى كه انقلاب فرانسه را تهديدى مآلى از نظر فرهنگى و اجتماعى و سياسى براى خود مىپنداشتند ربوده بود ، چرا كه ناپلئون تهديد را از مآل به حال و از فرهنگى و اجتماعى به نظامى و جغرافيايى تبديل نموده بود . ناپلئون انگليس را بيش از همه دشمن مىداشت ، چرا كه انگليس بيش از همه دشمن بود و تمامى اتحادهاى نظامى برعليه فرانسهاى كه هنوز از زخمهاى داخلى انقلابش خون مىچكيد ، به همت و با فكر كاخنشينان لندن طراحى مىشد . ناپلئون به خوبى دريافته بود كه پاشنهء آشيل و چشم اسفنديار در هندوستان است . اگر ناپلئون مىتوانست سپاهيان خود را به هندوستان برساند ، ديو انگليس دود مىشد و به آسمان مىرفت . ناپلئون در جستجوى راهى براى انجام اين مهم بود و با فرمانروايى بىچون و چراى انگلستان بر درياهاى عالم ، اين راه به ناچار از ايران مىگذشت . انگلستان خطر را به خوبى دريافته بود . آنچه كه اشباح ترس را در لندن مهيبتر مىساخت آگاهى خود انگليسيها كه اينك حدود يكصد و پنجاه سال از حضورشان در آن منطقه مىگذشت از سهولت انجام اين امر - تصرف هندوستان - از راه ايران و افغانستان و سند و پنجاب بود . در همان دوران حضور انگليسيها در هندوستان حدود شصت سال قبل از آن تاريخ ، يعنى در 1152 هجرى ، حدود 1739 ميلادى ، نادر شاه افشار از راه قندهار و پيشاور و لاهور به هند تاخت و دهلى را تصرف كرد . پس از نادر شاهان درّانى كابل و افغانستان - احمد خان درّانى و جانشينان وى - چندين بار تا هند تاخته بودند ، بخصوص زمان شاه درّانى كه اينك بر تخت سلطنت كابل نشسته بود . اينك زمان شاه كه مىخواست مرزهاى مملكت خود را به رود گنگ برساند ، از سوى راجاهاى هندوستان براى بيرون راندن انگليسيها دعوت شده بود . با مشغلهاى كه انگليسيها در اروپا داشتند خطر زمان شاه برايشان رعبآور بود . از اين روست كه در 1798 ( 1213 قمرى ) در آغاز سلطنت فتحعلى شاه ، مهدىعلى خان بهادر جنگ به نمايندگى از طرف دولت انگلستان از هندوستان به تهران مىآيد تا ظاهرا سلطنت فتحعلى شاه را تهنيت گويد ، امّا در واقع شاه ايران را به جلوگيرى از حملهء زمان شاه به هند واداشته و نيز به دربار تهران در مورد خطر فرانسه هشدار دهد . از اين تاريخ است كه دربار